اینم یک عکس قشنگ از یکی از سفرهای استانی رئیس جمهور

سخن نورانی معصوم « مهرورزی با مردم نیمی از خرد است »
چقدر این تعریف زیبا از عقل در مکتب خدامحوران با نگاه مسلط و متداول دنیامدارانِ بریده از آسمان ، متفاوت است . عقلی که از نگاه اینان نتیجه اش می شود ، هدف گذاری در چارچوب تنگ و تاریک دنیا و تلاش برای رسیدن به آن و وقتی خدا محور نباشد هر وسیله ای برای رسیدن به این اهداف مباح می شود و البته با حداقل هزینه مادی و معنوی ، چه اینکه وقتی محور انسان و نفس باشد ، ایثار و حق گویی حتی اگر به زیان انسان تمام شود ، دیگر مضحک و اساساً در چارچوب جهان بینی دنیوی کاملاً بی معنا و تعریف نشده است . از نگاه دنیامحوران اینها یعنی تدبیر یعنی عقلانیت ، کسب بیشترین نفع مادی با هر وسیله ای و با کمترین هزینه !
رگه های این نگاه در بسیاری از کسانی که ظاهراً دنیا مدار نیستند هم دیده می شود . مثلاً با دیدن یک شخص متمول یا قدرتمند و یا با مقام و منزلتهای کذایی دنیوی اینگونه تصور می شود که وی یک انسان با تدبیر ، با کیاست و هوشمند بوده که توانسته این مراتب را کسب کند بدون اینکه دقت شود آیا عملکرد او که چنین نتایجی را به بار آورده در جهت اطاعت و بندگی خداوند بوده یا عبودیت شیطان که در این صورت عملکردش عین بی عقلی و سفاهت خواهد بود و چرا نباشد وقتی انسانیتش را که ارزشش معادل بهشت است ، به بهای ناچیز دنیای فانی ، فروخته است .
در مسائل سیاسی که دیگر این دید حتی در میان دینمداران ( ظاهری ) ، غالب است و غوغا می کند ! ایستادگی و مقاومت در راه حق و حق گویی در مقابل جائرین و مبارزه با ظلم و باطل که عین اطاعت از اوامر الهی و درنتیجه طبق بیان امام صادق (ع) عین عقلانیت است از نظر دنیا طلبها همیشه بی تدبیری و بی عقلی خوانده شده و تزویر ، دروغ ، هم رنگی با جریان غالب ، عافیت طلبی و دشمنان خدا را ولی خود قراردادن که همگی مصداق مخالفت با دین خدا است ، عین سیاست ورزی و ذکاوت . مسلم است که برای این دنیاطلبان که اسیر هواهای نفسانی و لذات دنیوی اند و همه امور را با جهان بینی محدود و تاریک غیر الهی خود می نگرند و تحلیل می کنند ، اهداف متعالی و الهی خدامحوران و هزینه های سخت رسیدن به این اهداف که بعضاً با منفعتهای مادی هم در تعارض است و نیاز به گذشتن از جان و مال و آبرو دارد ، برای این کام جویان از دنیا ، قابل هضم و تحمل و درک نیست و آن را بی عقلی می دانند چون به چیزی فراسوی این دنیا ایمان ندارند و تمام اهداف و سعادت خود را در این سو تعریف کرده اند.
البته در ادامه امام (ع) این عقل و کیاست موهوم دنیامداران را بیشتر روشن می کنند :
آن شخص می گوید گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود ؟ امام (ع) فرمود : آن نیرنگ است . آن شیطنت است . آن نمایش عقل را دارد ولی عقل نیست .
* روشن است که ماهیت فتنه بعد از انتخابات با تمام تفسیرها و دلایل وقوع گوناگون و نسخه های درمانی متعدد که برای آن ارائه شده در واقع یکی از برخوردهای حادّ بین سیاستمداران دنیامحور با حقیقتمداران خدامحور بود که البته این نوع تقابلها و نبردها از ابتدای خلقت به دلیل عدم رشد و هوی پرستی انسان بوده و تا ظهور خورشید عدالت و کامل شدن عقول انسانها نیز ادامه خواهد داشت . آنچه وظیفه انسان است این است که با پرهیزکاری و تقوا و به تبع آن افزایش معرفت الهی ، حق را در این فتنه ها و نبردهای دو قطبی و همیشگی در طول تاریخ ، شناخته و سرباز مجاهد جبهه حق پرستان باشد .
* بعد از اینکه مادّیون در کارزار انتخابات و در طرد و حذف عدالت طلبان از صحنه برای نجات منافع در معرض خطرشان با وجود آن برنامه ریزیهای مفصل و طرحهای مخملین و پر دود و آتش شکست نسبی خوردند ، متوسل به حربه دیگری برای حفظ جایگاه در حال فروپاشی خود شده اند . اینها که بعد از شکست در این فتنه و رو شدن ماهیت واقعی شان برای مردم به شدت نگران آبروی از دست رفته خود و ایل و تبار و دار و دسته شان و نیز از دست دادن کرسیهای قدرت و انزوای کامل و طرد شدن خود و گفتمانشان از سوی مردم هستند ، عملیات آتشین خود را فعلاً رها کرده و با ۱۸۰ درجه چرخش و یا به عبارتی معلق ، میدان دار اتحاد و دوستی و ولایتمداری و تفاهم ملی(؟!) شده اند . انگار نه انگار که آن فتنه و آن اوضاع و آن تفرق ملی با آگاهی و همراهی و برنامه ریزی و در جایی با سکوت و یا بی بصیرتی همین سیاستمداران دنیا طلب ایجاد شد ، باشد که بتوانند با این حربه جدید و منافقانه ضمن کم رنگ کردن و یا حتی پاک کردن نقششان در این کودتا از ذهن مردم و بازسازی چهره خود نزد آنها و اعاده حیثیت ، اعتماد نسبی نظام را به خود جلب کرده تا با نجات از طرد کامل و باقی ماندن در درون سیستم ، در فرصتی مناسب دوباره برای تصاحب جایگاههای قدرت خیز بردارند .
البته توبه و بازگشت امری مقبول و پسندیده است اما باید به این دنیامداران تذکر داد اولاً مردم با وجود برخی اختلافات جزئی با هم متحد می باشند . شما معادل ملت و نماینده آنها نیستید که بودن ابدیتان در ارکان قدرت باعث حفظ وحدت یک ملت بلکه معادل وحدت ملی باشد ! و هرگاه منافعتان به خطر بیفتد و از کرسیهای قدرت دور بمانید تحت عناوینی چون به خطر افتادن ! وحدت ملی و تفاهم ملی در صدد یافتن منفذی برای ورود دوباره به عرصه قدرت و به چنگ آوردن منافع و موقعیت از دست رفته خود بر آیید . دوماً برای اینکه تا حدودی و فقط تا حدودی این دعوتهای شما به اتحاد و قانونمداری باورپذیر شود ابتدا باید از تمام فتنه انگیزیهایتان در پیشگاه امام و امت رسماً عذرخواهی کرده و خود را برای مجازات احتمالی آماده کنید ، ثانیاً انتخابات ریاست جمهوری و آرای ۲۵ میلیونی رئیس جمهور منتخب را به رسمیت بشناسید .
* اساساً اتحاد و بلکه نزدیکی بین دنیامداران و حق مداران به علت تفاوت بنیادین و ماهوی این دو جبهه ، امری غیر عقلانی و نشدنی است الا اینکه ماهیت یک از این دو عوض شود . در اصل تلاش ، باید بر روی طرد و حذف همیشگی دنیامداران از صحنه مدیریت بشر متمرکز شود نه اتحاد با آنها که این آغاز سقوط است . اوضاع کنونی دنیا نتیجه مدیریت مادی و دور از خدا است .
* البته شناخت دنیا مداران مخصوصاً در نظام اسلامی و دینی کاری دشوار است زیرا معمولاً اینها برای ماندن در صحنه و حذف نشدن به رنگ جو غالب درآمده و نگاه مادی و جهان بینی واقعی خود را با لعابی از ارزش مداری می پوشانند یا به خاطر غفلت و دنیا طلبی و یا از روی نفاق . دقیقترین راه شناخت جهان بینی افراد و درجه خدا محور بودن آنها ، قرار دادنشان در برابر آینه ولایت مداری و عدالت طلبی با هم ، به ویژه در فتنه ها و نقاط ابتلاء است . این آینه ماهیت واقعی اشخاص ، بدور از نفاقها و پرده پوشیها و اسامی دهان پر کن و در ظاهر مقدس را با درجه شفافیت بسیار بالا نشان می دهد . امتحان بسیار سختی است ولایتمداری و پایبندی به عدالت . فحول و اعاظمی به سبب وجود ناخالصیهای پنهان در زوایای وجودشان که حتی شاید خودشان هم آگاه به آن نبودند را از پای انداخته و ساقط کرده است ! به همین فتنه اخیر بنگرید .
* مراقب این آینه گرانبها باید بود . با ایمان و عمل صالح . اگر ماهیت واقعی صاحب منصبان و کارگزاران نظام از ابتدا در این آینه دیده شده بود و به موقع دنیا مدارانِ آنها حذف می شدند ، جلوی بسیاری از فتنه ها و عقب افتادگیهای نظام اسلامی گرفته می شد . اما امان از دنیا طلبی ! الان هم نباید بیش از این فرصت را از دست داد . ابتدا هم از مدعیان ارزشمداری از جمله کسانی که نام خود را اصولگرا گذاشته اند شروع شود . چهره های ناهنجار دنیامدار زیادی ، بلکه بسیار زیادی ، در این آینه خواهیم دید . باید مردم و دلسوزان عجله کنند تا چندین سال بعد اسیر فتنه ای دیگر نشویم .
بخشی از خطبه امام علی (ع) که در ادامه می آید بیانگر شرایط بسیار سخت و تلخی است که امام با مردمان هم عصر خود داشته است . اجرای قاطع عدالت و برپایی اوامر الهی توسط ولی الله الاعظم در میان کسانی که هنوز رشد معنوی لازم را نکرده بودند و در حضیض ایمان و تقوی و در نتیجه در اوج دنیا طلبی و بی بصیرتی و بی ظرفیتی و جهالت قرار داشتند ، چنین وضعیت گریه آوری را برای امام رقم می زند . امامی که یار او چاه می شود . امام علی (ع) ، اول مظلوم عالم .
« ای نامردهایی که آثار مردانگی در شما نیست و ای کسانی که عقل شما مانند عقل بچه ها و زنهای تازه به حجله رفته است . ای کاش من شما را نمی دیدم و نمی شناختم که سوگند به خدا نتیجه شناختن شما پشیمانی و غم و اندوه می باشد . خدا شما را بکشد که دل مرا بسیار چرکین کرده سینه ام را از خشم آکندید و در هر نفس ، پی در پی غم و اندوه به من خوراندید و به سبب نافرمانی و بی اعتنایی به من رای و تدبیرم را فاسد و تباه ساختید تا اینکه قریش گفتند پسر ابوطالب مرد دلیری است و لیکن علم جنگ کردن ندارد . خدا پدر شما را بیامرزد ! آیا هیچ یک از آنان ممارست و جدیت مرا در جنگ داشته و پیش قدمی و ایستادگی او بیشتر از من بوده ؟ هنوز به سن بیست سالگی نرسیده بودم که آماده جنگ گردیدم و اکنون زیاده از شصت سال از عمرم می گذرد و لیکن رای و تدبیر ندارد کسی که فرمانش نمی برند و پیروی از احکامش نمی نمایند. »
و این اسارت در هواهای نفسانی و دنیاطلبی و ضعف ایمان و یا بی ایمانی که طبیعتاً نتیجه اش ضعف و یا عدم معرفت دینی و بصیرت و به دنبالش جهالت و نادانی است ، درد مزمن اکثریت بشریت در طول تاریخ بوده . این مسئله باعث شده که انسان نه تنها هیچ وقت نتواند یا به عبارت روشنتر ظرفیت آن را پیدا نکند که به صورت تمام و کمال از نعمت الهیِ پیامبران و امامان و صلحا برای تعالی خود و برپایی یک حیات طیبه و یک جامعه الهی ایده آل استفاده کند ، بلکه وجود این انسانهای کامل و صالح را هم به سبب تضاد منافع تحمل ننموده و به نوعی آنها را از صحنه زندگی خود حذف کرده است .
این درد زمانه ما هم هست ، چنانکه می بینیم امام عصر (عج) به دلیل عدم آمادگی و رشد بشریت هنوز هم در غیبت به سر می برد . خوب است برای تقریب ذهن نیم نگاهی به جایگاه و موقعیت ولی فقیه در نظام اسلامی به عنوان یک نمونه تمرینی از حاکمیت امام معصوم اما در سطحی ضعیفتر از آن ، داشته باشیم .
و در همین ابتدا این سوال کلیدی مطرح می شود که مردم به ویژه خواص و کارگزاران تا چه اندازه فرمانبردار رهبر حکومت اسلامی بوده و در جهت عملی کردن و به سرانجام رساندن رای و تدبیر و برنامه های وی در عرصه های گوناگون اداره کشور که صلاح مُلک و ملت در آن است قدم برداشته اند ؟
آیا ایجاد یک اقتصاد بسته دولتی و غیر مردمی یا در جهت عکس ، یک اقتصاد یله و ول و نه حقیقتاً آزاد در دست مشتی دنیاطلب تازه به دوران رسیده ، مطابق تدبیر و رای رهبری انقلاب بود ؟ پایان جنگ به آن شکل چطور؟ بی توجهی به هجوم فرهنگ اباحه گر غرب و باز کردن درها برای آن چطور ؟ وادادگی در مقابل بیگانگان در سیاست خارجی چطور ؟ و در نتیجه رسوخ خزنده سکولاریسم در تاروپود ساختار حکومتی چطور؟ و این که این مدیران با این افکار توسط مردم انتخاب شده بودند .
و اکنون که رهبری بعد از سالها صاحب یک بازوی اجرایی قوی به نسبت گذشته برای پیاده سازی رای و تدبیر برحق خود شده است دیدیم که دنیا طلبان چه بر سر این بازوی اجرایی آوردند و چه فتنه ای بر پا کردند تا دوباره اوضاع را به مسیر نفسانیات خویش برگردانند و البته برای این منظور سراغ بازو و مفصل و بدن با هم آمدند . چه تهدیدهای پر دود و آتش و چه توهینهایی که به رهبری برای از میدان به در کردن عدالتخواهی و حق گویی و برقراری دوباره دنیا مداری نشد و در این فتنه و آزمون یعنی تقابل همیشگی دنیامداری و خدامحوری دیدیم که بسیاری از مدعیان اصول و حق ، که دارای ناخالصی و حب دنیا بودند و ایمان ناب به ولی و عدالت نداشتند ریزش کردند ، کسانی که برای حفظ دنیایشان یا سکوت کردند یا با بی بصیرتی - اگر نگوییم از روی نفاق - موضع خلاف خط ولی گرفتند و به کمک و حمایت جبهه حق نیامدند ، اگر کمکی به جبهه دشمن نکرده باشند .
البته هرچه این عدالت طلبی و حق مداری با قدرت متکی بر تقوای بالاتری فرصت پیاده شدن بیابد این دافعه ها و درگیریها و ریزشها هم بیشتر و بیشتر می شود ( تا آنجا که فقط ۳۱۳ نفر می مانند ! ) لذاست که وقتی رهبری امت در این مدت فرصت و امکان بیشتری برای پیاده سازی منویات حق مدارانه و عدالت طلبانه شان یافتند تقابلها هم به نسبت گذشته بسیار حادتر شد و این امر کمک کرد که منافقین ، دنیا طلبها ، خودپرستها ، عافیت طلبها که بسیاری از آنها چهره ای ظاهرالصلاح و متدین و بعضاً سینه چاک رهبری هم تا کنون از خود ساخته بودند ، رسوا شوند .
با این تک نمونه هایی که از زمان حال آورده شد روشن می شود که عدالت مداری و حق طلبی در سایه امام معصوم و بندگان صالح خدا آنچنان که در وصف زیباست در عمل هنوز هم بسیار بسیار دشوار می باشد و با موانع فراوانی روبروست.
نهایت و قله این خدا محوری و اقامه عدل مربوط به امام عصر(عج) است که می بینیم اساساً برای در امان ماندن و حفظ این آخرین حجت خدا بر زمین در غیبت به سر می برند .
باشد که با ایمان و عمل صالح و پرهیزکاری و دوری از دنیا و هواهای نفسانی و در نتیجه افزایش معرفت و دانایی و ظرفیت ، در تعجیل فرج امام زمان (عج) نقشی داشته باشیم.
این سخنان کوبنده ، قسمتی از سخنرانی رئیس جدید قوه قضاییه است.

البته طبق سنت الهی افراد به صرف ادعای ایمان و حرف ، رها نمی شوند بلکه مورد آزمایش و ابتلای پروردگار قرار می گیرند تا آنچه در نهان دارند آشکار شود .
اولین آزمایش آقای صادق لاریجانی هم بعد از این سخنان پر شور که با تکبیر حضار هم همراه بود سریعتر از آنچه که تصور می شد فرا رسید . شایسته است ایشان چنانکه که وعده داده با برخورد لازم و قانونی با آقای صانعی که به این سادگی شخصیت و حقوق دیگران ( منتخب ملت و مقام دوم اجرایی کشور ) را به خاطر امیال و خواسته های نفسانی هتک می کند ، برخورد کرده تا همان طور که رئیس جمهور در همان مجلس متذکر شد ، نشان دهد اسیر " فشارها " و " سفارشها" و به ویژه " رودربایستیها " نمی شود . البته فهرست بی قانونیها و زیر پا گذشتن عدالت در این ۱۰ سال که گذشت بسیار طولانی است اما برای ایشان در ابتدای مسئولیتشان تخفیف قائل شده فعلاً با همین خلاف شرع بیّنی که در ابتدای دوران ریاستشان اتفاق افتاده برخورد کند تا بعد از استقرار ، ما ( مردم و عدالتخواهان ) آن فهرست بلند بالا را برای اصلاح ، خدمتشان ارائه می دهیم .

ایرنا / محمد جعفر بهداد
رييس جمهور براساس قانون و عقل " حق " دارد همکاران خود را براي اداره دولت تحت مديريتش انتخاب کند و انکار اين حق يا تلاش براي سلب اين حق بديهي و مشروع از منتخب ملت ، در واقع نفي قانون و مخالفت با عقل است .
دکتر احمدي نژاد پس از اخذ راي حيرت آور ملت در انتخابات رياست جمهوري و بر اساس تجربيات و برداشت هايش از عملکرد کابينه نخست خود ، اقدام به انتخاب و چينش همکاران جديدش براي تعيين ترکيب دولت دهم کرده که امري طبيعي و پسنديده است ، زيرا "رييس جمهور پاسخگو " بايد بتواند از امکان انتخاب همکاران خود برخوردار باشد ، و گرنه خواستن "مسئوليت " از رييس جمهور با همکاران تحميلي ، متصور و منطقي نيست.
از ۱۰ روز پيش که روند همکار گزيني دکتر احمدي نژاد براي تعيين ترکيب هيئت دولت دهم آغاز شد ، يک موج انتقادي وسيع و بي سابقه اي از سوي دو جريان سياسي نسبت به بعضي تصميمات رييس جمهور در اين زمينه به راه افتاد که اين ماجرا متناسب با هويت و اهداف منتقدان ، قابل نقد و تحليل است .
يک جريان سياسي که سال ها از موضع ضد اصولگرايي و همسو با منافع دشمنان ايران براي نابودي تفکر مکتبي ، روحيه انقلابي و عزم دکتر احمدي نژاد براي خدمت به مردم تلاش کرد و البته در انتخابات اخير پاسخ شايسته اي از ملت فهيم ايران دريافت نمود ، اکنون که نوبت منتخب ملت براي تعيين اعضاي کابينه جديدش رسيده ، از موضع اصولگرايانه و منافع ملي به انتقاد از تصميم رييس جمهور مي پردازد که مضحک بودن اين رويکرد به اندازه کافي براي همگان روشن است و سخن بيشتر در اين باره ضرورت ندارد.
اما جريان انتقادي ديگري ، عده اي از اصولگرايان هستند که قبلا هم گاهي نسبت به برخي تصميمات و اقدمات رييس جمهور محبوب و مورد حمايت شان گلايه و انتقاد دلسوزانه داشتند و ديدگاه هاي خود را نيز اعلام و منتشر مي کردند . اين عده از حاميان رييس جمهور به تازگي يکي از جديدترين انتصابات - و البته مهمترين انتصاب - دکتر احمدي نژاد را مورد انتقاد قراردادند و به هر علتي حضور فرد منصوب را در دولت جديد يا در سمت جديدش به صلاح نمي دانند .
مهمترين دليل خودي هاي منتقد به اين استناد آنها به برخي شنيده ها مبني بر مخالفت رهبر معظم انقلاب با انتصاب مذکور است .

در اين باره چند نکته قابل تامل وجود دارد :
۱- انتقاد دوستانه و خير خواهانه با بدخواهي و کينه توزي متفاوت است و به همين علت روش هاي برخورد در اين دو رويکرد نيز قاعدتا بايد متفاوت باشد . متاسفانه در ماجراي مورد بحث خودي هاي منتقد در انتخاب روش و ادبيات نقادانه خود از قالب " جريان سازي گسترده " در شکل " جنگ رواني " عليه رييس جمهور بهره گرفتند که اين روش برخوردي اصولاً با هدف تضعيف و کاهش اعتبار و کارآمدي فرد يا مجموعه سوژه اتخاذ مي شود . آيا انتشار دهها مقاله و خبر و انجام سخنراني ها و مصاحبه ها و رايزني هاي مکرر به صورت روزانه ،علني و گسترده با هدف نقد و نفي يک انتصاب از سوي رييس جمهور از موضع دلسوزانه و خيرخواهي بوده است ؟
اگر اين همه جنجال آفريني در پي اهداف مشفقانه بود ، حداقل آن است که با شيوه اي ناشيانه ، شتابزده و مخالف مشي شفقت ورزي و دوستي صورت گرفت که مي تواند " تاک و تاک نشان " را يکجا نابود کند.
۲- استناد به بعضي برداشت ها و يا شنيده ها مبني بر مخالفت رهبر انقلاب با اين انتصاب به محور ادله مخالف خواني خودي هاي منتقد در اين خصوص تبديل شده است. نخستين پرسش از دوستان منتقد اين است : با توجه به سابقه رويکردي و عملکردي دکتر احمدي نژاد طي ۴ سال گذشته و خدمات شبانه روزي و موفق ايشان به کشور و نظام ، آيا شما از احمدي نژاد ولايتمدارتر و دلسوزتر نسبت به سرنوشت نظام هستيد؟
به عنوان کسي که از نزديک با اين مجاهد نستوه کار کرده ام و از سوي ديگر با بيشتر دوستان منتقد نيز از نزديک حشر و نشر داشته ام - با عرض پوزش - گواهي مي دهم اگر همه تلاش هاي فکري ، قلمي و قدمي اين دوستان در طول چهار سال گذشته براي خدمت به رهبري و نظام را جمع بزنيم به اندازه مجاهدت يک روز دکتر احمدي نژاد در جهت تقويت نظام و امتثال امر رهبري عزيز و خدمت به مردم نخواهد شد . اي کاش روش مذموم جريان سازي عليه يک تصميم رييس جمهور آن هم به بهانه تقويت رهبري از سوي کساني و مجموعه هايي صورت مي گرفت که لااقل در مقام عمل اثبات مي کردند از دکتر احمدي نژاد ولايتمدارتر ، مکتبي تر و مردمي تر هستند . در آن صورت شايد وارد کردن فشار رواني گسترده و مستمر به رييس جمهوري با مشخصات محمود احمدي نژاد ، دلسوزانه و باور پذير جلوه مي کرد.
۳- بررسي ادبيات ، حجم و منابع انتقادي عليه تصميم رييس جمهور براي انتصاب جديدش نشان مي دهد که اين شبکه و جريان گسترده فشار به احمدي نژاد ، داراي " پشت صحنه " است .
صحنه گردان اين پروژه هم فرد يا افرادي هستند اما آنها مي دانستند به علت وجود برخي ذهنيت ها و حساسيت هاي قبلي نسبت به شخصيت و مواضع فرد مورد انتقاد ، قطعاً موفق خواهند شد ياران شاخص و حاميان ميداني رييس جمهور را نيز به نفع اهداف خود " به خط " کنند و خيلي زود موج وسيعي را عليه رييس جمهور مکتبي به راه بيندازند . صحنه گردان اين جريان به ويژه با توهم پراکني نسبت به " رابطه رهبري - رييس جمهور " تلاش کرد نوعي مشروعيت به حرکت خود بدهد و دست عناصر بي خبر از پشت صحنه را نيز براي توجيه فريادها و اعتراض هاي شان عليه رييس جمهور پر کند . به همين علت عده اي از خودي هاي ساده دل گويا با پذيرش وجود اختلاف و فاصله بين رهبر انقلاب و رييس جمهور ولايتمدار ، در توجيه روش نسنجيده خود مي گويند: ما مطيع رهبري هستيم و نظر ايشان بر ديدگاه رييس جمهور ترجيح دارد.
راستي ! چه کساني و کدام جريان و با چه هدفي وارد حريم ارتباط " رهبري - رييس جمهور " شده اند و کوشيدند اين رابطه صميمي و پرتفاهم را - که منجر به پيشرفت هاي بزرگ و متنوع ايران اسلامي در طول ۴ سال گذشته شد - مخدوش جلوه دهند ؟ آيا القا کنندگان اين انگاره غلط عضو همان جرياني نيستند که با بحران نمايي وضعيت کشور ، ناکارآمدي مديريت کلان و ضرورت تغيير ساختار مديريت نظام را نتيجه مي گيرد ؟
به نظر مي رسد روند اعتراض دلسوزانه به يک انتصاب از آغاز به گونه اي مديريت شد تا فراتر از يک نام و يک شخص ، ظرفيت و دستاورد بزرگ ملت و امکان مديريت کارآمدتر دکتر احمدي نژاد در دولت دهم مورد هدف قرار گيرد.
۴- آيا خودي هاي منتقد به يک انتصاب از سوي دکتر احمدي نژاد انديشيده اند که مخاطب آنها از مجموعه نوشته ها و گفته هاي آنان چه نتيجه اي مي گيرد ؟ صحنه گردانان جريان سازي جديد عليه رييس جمهور " خواستند " تا برخي دوستان ما " نا خواسته " به جامعه القاء کنند که : احمدي نژاد از نظام حرف شنوي ندارد !
آيا موفقيت هاي بزرگ دولت نهم در عرصه هاي مختلف سياسي و علمي و فناوري و جهش چندين پله اي در مسير پيشرفت کشور مرهون مناسبات خوب ميان رييس دولت با نظام نبوده است ؟ آيا القا اينکه پيشرفت و توسعه ايران اسلامي با مديريت اجرايي ناسازگار با منويات نظام ممکن است ، خدمت به نظام و رهبري است ؟
اين واقعيت تلخ وجود دارد که همواره عناصر فريبکار از عناوين فريبنده براي تضعيف جايگاه ولايت فقيه در نظام سياسي و مذهبي کشور بهره جسته اند و در ماجراي اخير هم چه درباره فرد منصوب تجديد نظر بشود يا وي در منصب خويش بماند ، اما چون صحنه گردانان تصور مي کنند به هدف ترسيم شده خود در تضعيف مديريت کلان نظام دست يافته اند بايد خطاب به آنان گفت : اگر هزاران بار تکه تکه شويم ، دست از ولايت فقيه و رهبري بر نمي داريم و ولايتمدارتر از دکتر احمدي نژاد براي اجراي فرامين رهبر معظم انقلاب در صحنه وسيع و پيچيده مديريت اجرايي کشور عزيز سراغ نداريم .
